X
تبلیغات
بگو سیـــــب!

بگو سیـــــب!

لبخند تو را چند صباحی ـست ندیده ام ...

با نامزدش حرف زدم!

زنگ زدم یه دختره ورداشت .. گفت دیشب مامانش منو از بابام خواستگاری کرد بابامم رضایت داد  گفتم قسمت میدم گوشی رو بده خودش بهم بگه اینارو گفت هرکار میکنم میگه من نمیتونم حرف بزنم . همین دیگه دعامون نکنین دیگه معجزه نخواین دیگه من فندقش نیستم دیگه این خونه رو از یاد ببرین . من شرمنده ی تک تکتونم که نشد ... به فاطمه ی زهرا شرمندتونم که هی اومدین اینجا هی دعا کردین . که برامون نماز خوندین . که صلوات فرستادین . که دلتون روشن بود . که با گریه هام گریه کردین  که با خنده هام خندیدن . من شرمندتونم . حلالم کنید . و دعام کنین از غصه نمیرم ... 

همین . 

|93/01/30| 23:17|fandOgh

MisS-A